...گاه می اندیشم؛
سردی قلب از تو از دی ماه است.
کاش راهی باشد.
تو اگر میخواهی،
هیمه ای می سازم،
با همین دستانم.
یا که می آغازم،
هر دم از دیده خود،
اشک گرمم را باز.
کاش راهی باشد.
سردی قلب تو از دی ماه است؟
دی به من میخندد:
"چه تهی دستی مرد!
و چه خامی تو هنوز!
که درخت دل او،
در شمار ایام،
ریشه در فاصله ها می گیرد؛
و در این قحطی لطف و بخشش،
برگ های سبز عشقش را،
یکسره خشکانده.
تو کجایی ای مرد"؟!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:33  توسط امير سالار
|
